

|
|
|
بیا که بگویم این عشق آنقدرها هم فاجعه نیست،
نه اینقدر كه تو انكارش می كنی و من،بیشتر پایبندش می شوم! بیا كه بگویم این عشق فقط یك حادثه بود، یك حادثه ی عجیبِ سرگردان،كه شاید،بی موقع حادث شد!
برای یك حسٌ ِ لجوج ِ نوپا، كه مأیوسانه به دلم چنگ می زند تا نلغزد! بیا كه بگویم روزها و شب ها،بدون ِ تو،اگرچه سخت، ولی می گذرند! بیا! فقط یك بار بیا! تا تمام وجودم پر بكشد از من، برَوَد روی بام خاطره ها بنشیند تا ببینی كه می شد، |
بیا ، بیا دست قشنگ و مهربانت را عصایی كن كه برخیزم